تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | 16:12 | نویسنده : مجتبی نصیری
نوجوان شایسته چه صفاتی باید داشته باشد؟


در درجه اول ایمان به خدا و التزام به جمهوری اسلامی ایران:

نوجوان شایسته باید ایمان به خدا را فراموش نکند زیرا خدا کسی است که این دنیای بزرگ وانسان هارا آفریده و به شما اجازه داده است که زندگی کنید او بخشنده و مهربان است.اوهمتا وهمانندی ندارد و در همه ی کارها به ما کمک میکند.التزام به جمهوری اسلامی ایران را باید یکی از وظایف دینی و ملی خود بدانیم،چون ما در کشوری اسلامی زندگی میکنیم و به کشور خود عشق می ورزیم...

دوم احترام به پدر و مادر و بزرگتران:

امام صادق فرمودند: و اما حق مادرت این است که بدانى او تورا طورى حمل کرد که احدى را آن طور حمل نمى ‏کند، آرى او تو را در داخل شکم خود حمل کرد، واز میوه قلبش‏ چیزى به تو داد، که احدى به احدى نمى ‏دهد، و او با تمامى اعضاى بدنش تو را محافظت ‏نمود، و باک نداشت ازاینکه گرسنه و تشنه بماند، بلکه پروایش همه از گرسنگى و تشنگى تو بود، او باک نداشت ازاینکه برهنه بماند، همه پروایش از برهنگى تو بود، او هیچ پروایى نداشت از گرما، ولى سعیش این بود که بر سر تو سایه بیفکند،او به خاطر تو از خواب خوش ‏صرفنظر کرد، و تو را از گرما و سرما حفظ نمود، همه این تلاشها براى این است که ‏تو مال اوباشى، و تو نمى ‏توانى از عهده شکر او برآیى، مگر با یارى و توفیق خدا.

سوم پشتکار و تلاش برای پیشرفت و ترقی:

پیشرفت و تکامل یک جامعه معلول عوامل مختلفی است و تنها نمی توان یک یا دو عامل را در این امر دخیل دانست . پیشرفتی که هم اکنون در جامعه ما و یا هر جامعه دیگری حاصل شده است مرهون زحمات و تلاش های های شبانه روزی افراد مختلف است . اگر امروز در کشوری نظیر ژاپن علم و تکنولوژی پیشرفت قابل توجهی داشته و در این زمینه حرف هایی برای گفتن دارد ، این پیشرفت ها حاصل تلاش و پشتکار یکایک افراد آن جامعه است . کسی به تنهایی نمی تواند این پیشرفت ها را نتیجه و حاصل کار خود بداند ، بلکه می تواند خود را در این پیروزی (پیشرفت و ترقی ) سهیم بداند.

گاهی در زمینه رسیدن به پیشرفت صحبت از داشتن امکانات و منابع مالی میشود . گرچه امکانات و منابع مالی می تواند زمینه ساز رشد و ترقی باشد ولی شرط اصلی محسوب نمیشود . همچنانکه در مثال فوق ، و در بسیاری از کشورهای دیگر که فاقد منابع و ذخایر طبیعی بوده اند با استفاده از قوه تعقل و تفکر و با تلاش و پشتکار توانسته اند جاده های پیشرفت و ترقی را بسان باد درنوردند و به قله های پیشرفت و ترقی در زمینه تکنولوژی صعود نمایند . البته با توجه به نظرات و مقالات قبلی ام این تنها یک بعد پیشرفت است و نمی تواند به عنوان پیشرفت و تکامل و تعالی همه جانبه قلمداد گردد .

چهارم انتخاب دوست و رفیق مناسب:

معـاشـرت و هـمـنـشـیـنى با دوستان سالم و با ایمان , موجب رشد شخصیت اجتماعى وتقویت ارزشها اخلاقىمعنوى در جوان مى گردد. انتخاب دوستانى که از لحاظ درسى و اخلاقى شایسته اند, خود مى تواند بهترین بازوى موفقیت در آینده جوان باشد. بـا دوسـتـان خـوب و مورد اعتماد مى توان در زمینه هاى درسى و مسائل اجتماعى و فرهنگى به تبادل نظر و همکارى پرداخت .الـبـتـه نشست دوستانه مى تواند در بالا بردن روحیه اجتماعى و اخلاقى و سطح بینش فکرى , به یـکدیگر کمک کند, به شرط آن که دوستان خوب به مصداق این حدیث شریف که مومن آینه برادر مـومـن اسـت بـاشـنـد و در اصـلاح و رفـع عـیوب همدیگر تلاش نمایند, زیرا کوشش صمیمانه براى اصلاح یکدیگر موجبات ارتقاى اخلاقى خود و دیگران را فراهم مى سازد. از طـرفـى دوستى با افراد پست و فرومایه که معمولا آلوده به انحرافهاى اخلاقى هستندـ یکى از زمینه هاى مضر و انحرافى جوان است . یـک دوسـت ناباب , سرنوشت انسان را بطور کلى از مسیر اصلى خود خارج کرده و او را در ورطه هـولـنـاک فـسـاد و گمراهى و انحراف هاى اخلاقى مى اندازد و موجبات تیره روزى وى را فراهم مى سازد. بـه هـمـیـن علت , قرآن کریم از عاقبت حسرت آور کسانى که در دنیا با دوستان منحرف معاشرت داشته و به واسطه آنان به گناه و آلودگى کشیده شده اند یاد مى کند و زبان حال چنین افرادى را ایـن گـونـه تـوصـیـف مـى نـمـایـد: واى بـر مـن ! اى کاش فلان شخص را دوست و رفیق خود نگرفته بودم. بـنـابـرایـن به عنوان یک اصل کلى مى توان به این نکته اشاره کرد: یکى از مهمترین وحیاتى ترین مـسـائل جـوانان , مساله دوستیابى و انتخاب دوست خوب و مناسب است , بطورى که اگر در این زمینه دقت و احتیاط لازم به عمل نیاید, بقیه تلاشها نیز سودى نخواهد داشت. همانگونه که در سفرهای دنیوی رفیق خوب و یار وفادار و صادق نقش مفیدی در رفع مشکلات سفر دارد، در سیر و سلوک و سفرهای معنوی نیز رفیق خوب بسیار ضروری و مؤثر است.

پنجم رعایت بهداشت فردی و اجتماعی :

بهداشت فردی متشکل از روشها و اصولی جهت پیشگیری از بروز انواع بیماریها و پاکیزه نگهداشتن اعضای بدن است. سادهترین امور اعم از شستشوی دست و یا استحمام کل بدن، نظافت مو و ناخن و رعایت اصول نظافت و پاکیزگی لباس و انواع پوششهای فردی میتواند سلامت یک فرد را تا حدود بسیار زیادی تأمین کند

بهداشت فردی پایهٔ اصلی سلامت فرد و در نهایت یک جامعه را تشکیل میدهد. با رعایت چندین نکتهٔ ساده و روزمره در زندگی فرد، امنیت بالایی برای وی حاصل میشود که نتیجهٔ آن پیشگیری بهتر از درمان خواهد بود.

بهداشت اجتماعی مثل پوشیدن لباس مناسب ،کوتاهی موها و غیره است که اگر بهداشت اجتماعی خود را رعایت نکنیم کسی با مادیگر ارتباط بر قرار نمیکند مثلا میگویند که چه پسر نامنظم و شلخته ای .پس بهداشت فاجتماعی بسایر مهم است

ششم انجام تفریحات سالم:

نوجوان ، برای رشد و کمال روحی و جسمی هم به فعالیت های بدنی نیاز دارند و هم به طراوت و شادابی روح . باید تفریحات سالم را ، به گونه ای برای جوانان فراهم کرد که هم وقت آنها را پر کند و بیکار و سرگردان نمانند و هم در رشد جسمی و روانی آنان تاثیر داشته باشد. حضرت علی علیه السلام به دو نوع از سرگرمیهای خوب اشاره می فرماید:

"علـِّموا اولادکم ، السباحة و الرمایة."
__________________
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارند وکسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود...
mahdis آنلاین نیست.
داستان های از حضرت علی (ع ) :
دوستی علی (ع)
بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عبدالله بن عباس گويد: سلمان فارسى را در عالم خواب ديدم به او گفتم : آيا تو غلام آزاد كرده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نبودى ؟ گفت : آرى بودم ديدم تاج ياقوتى بر سر دارد و لباسهاى عالى بهشتى بر تن پوشيده گفتم : اى سلمان اين منظره حكايت از مقام عالى تو مى كند كه خداوند به تو عطا كرده گفت : آرى گفتم : تو در بهشت بعد از ايمان به خدا و ايمان به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چه چيز را بهتر از همه چيز ديدى . در پاسخ گفت : در بهشت بعد از ايمان به خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم چيزى بهتر از دوستى على (عليه السلام ) نيست .




  • جواب كامل تر
    بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    از ابن عباس پرسيدند: بهترين روزها، و بهترى ماه ها، و بهترين عمل ها كدام است ؟


    گفت : بهترين روزها جمعه است ، بهترين ماه ها، ماه رمضان است ، و بهترين اعمال نمازهاى پنجگانه در اول وقت است .



    اين سخن را براى اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) نقل كردند، فرمود: اگر از تمام علماى مشرق تا مغرب عالم اين سؤ ال را بپرسند، غير از اين جواب ندهند. اما من مى گويم : بهترين عملها آن است كه قبول درگاه خداوند شود و بهترين ماه ها ماهى است كه در آن از گناه توبه كنى ، و بهترين روزها روزى است كه با ايمان به سوى خدا روى

  • سؤ ال پدر و پاسخ پسران
    بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ



    روزى على (عليه السلام ) از امام حسن و امام حسين عليهم السلام سؤ الاتى پرسيد كه هر يك از آن بزرگواران به پاسخ پدر خود بر آمدند. ابتداء على (عليه السلام ) از پسرش امام حسن (عليه السلام ) پرسيد اى پسرم خرد چيست ؟ گفت : آنكه دل تو نگهدارنده چيزى باشد كه در آن وديعه نهاده اى . پرسيد حزم (هوشيارى و دور انديشى ) چيست ؟ پاسخ داد: آنكه منتظر فرصت باشى و در امور خيرى كه برايت ممكن است شتاب ورزى . حضرت پرسيد بزرگوارى چيست ؟


    گفت : عفو و تحمل لغزش ديگران ، استوار نمودن زندگى بر شالوده خويهاى ارزنده . پرسيد: بخشندگى و بلند نظرى در چيست ؟ پاسخ داد: بر آوردن نياز درخواست كننده و بخشش دسترنج خود. فرمود: خساست چيست ؟ پاسخ داد: اينكه اندك را زياد بدانى و آنچه را در راه خدا داده اى تلف شده پندارى . فرمود: رقه (پستى و بردگى ) چيست ؟ گفت : كوته بينى و درخواست نمودن چيز كم و دريغ داشتن از چيز اندك . پرسيد: خود را به رنج و مصيبت انداختن چيست ؟


    پاسخ داد: تمسك به كسى كه تو را ايمن نمى سازد و كنجكاوى در چيزى كه برايت سودى ندارد. فرمود: جهل چيست ؟ گفت : پريدن بر روى مركب پيش از مهارت يافتن در آن و سرباز زدن از پاسخ گويى و چه خوب كمك كارى است خاموشى در جايگاههاى بسيار اگر چه زبان گويايى داشته باشى .


    آنگاه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) رو به فرزندش امام حسين (عليه السلام ) نمود و به او فرمود: پسرم آقايى چيست ؟ گفت : نيكويى نمودن به قبيله و بر گردن گرفتن و پرداخت ديه جرائم و جنايات آنان فرمود: غنا (بى نيازى ) در چيست ؟ پاسخ داد: اندك بودن آروزهايت و خوشنودى به آنچه تو را كفايت مى نمايد. پرسيد بينوايى در چيست ؟ گفت : طمع داشتن به هر چيز و سخت نااميد شدن . پرسيد لوم (نكوهش و سرزنش ) چيست ؟ پاسخ داد: كه مرد خود را از خطر محفوظ دارد و عيال خود را تسليم آن كند. پرسيد خرق (درشتى ، دريده بودن ) چيست ؟ گفت : در افتادن و دشمنى كردن با فرمانده خود و شخصى كه مى تواند به تو سود و زيانى برساند. آنگاه على (عليه السلام ) به حارث اعور توجه نمود و به وى فرمود: اى حارث اين حكمت ها را به فرزندانتان بياموزيد زيرا آنها بر خرد و حزم و راءى مى افزايد

    به خانواده ات سفارش كن
  • بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ



    حضرت على بن ابيطالب (عليه السلام ) به كميل فرمود: به خانواده است فرمان ده ...

    يا كميل مراهلك ان ترو حوا فى المكارم و يدلجوا فى حاجه من هو نائم فو الذى وسع سمعه الاصوات ...

    اى كميل ! خانواده خود را فرمان ده كه خويشتن را به محامد اخلاق و مكارم صفات آراسته سازند و در تاريكى شب ها براى رفع نيازمندى خفتگان بكوشند، سوگند به آن خدا، كه شنواييش ، اصوات را احاطه كرده است ، هر كس در دل ديگران ، سرور و شادمانى ايجاد كند، خداوند متعال از آن سرور، لطفى بيافريند كه چون اندوه و غصه به آن كس هجوم آورد، آن لطف همچنان سيلى كه در بستر سراشيب ، فضول اشتران را با خود مى برد اثر اندوه را از دل آن كس بزدايد

  • انواع اسمهاى على (ع )
    بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ



    على (عليه السلام ) مى فرمايد نام من در انجيل به اليا و در تورات به برى و در زبور به ارى آمده است .(1175) مادرم مرا حيدر (شير) ناميد و پدرم به ظهير نام نهاد و عرب به على صدايم مى زد.
    تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زنده بود حسن ، مرا ابوالحسين صدا مى زد و حسين نيز مرا ابوالحسن مى خواند، و هر دوى آنها جدشان را پدر صدا مى زدند ولى پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند.

  • چگونه صبح كردى ؟



    بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    روزى جابر به على (عليه السلام ) گفت : يا على (عليه السلام ) چگونه صبح كردى ؟ حضرت در پاسخ او فرمود: صبح كرديم در حالى كه در نعمت هاى بى حد و شمار خداوند قرار داديم و با گناهان فراوان خود همراه ، نتوانيم از شكر خوبيهايى ، كه به ما داده است ، بجا آوريم يا زشتى هايى كه از ما پرده پوشى كرد!


  • استكبار ورزى
    بسمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    حضرت على (عليه السلام ) در يكى از روزها خطبه اى بر مردم خواند و ضمن دعوت مردم به توحيد الهى آنها را به اطاعت از كسانى كه خداوند امر به اطاعت آنها كرده است توجه داد و آيه اى (48 سوره مؤ من ) را ياد آور شد و گفت : آيا مى دانيد استكبار چيست ؟ ترك اطاعت از كسانى كه ماءمور به اطاعت آنها هستيد و خود برتر بينى نسبت به آنها...

  • شیطانی به نام وسواس خناس...!!

    والذین اذا فعلو فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذونبهم و من یغفر الذنوب الا الله...* پرهیزکاران کسانی هستند که هرگاه مرتکب گناه وکار زشتی شدند یا به نفس خود ستم کردند به یاد خدا می افتند برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند و(میدانند)جزخدا هیچکس نمیتواند گناهان خلق را بیامرزد.(سوره آل عمران آیه۱۳۵)

    وقتی آیه فوق نازل شد شیطان نگران شد و به فراز یکی از کوه های بلند مکه رفت وبا صدای بلند فریاد زد و یاران وفرزندان خود را طلبد.


    تمام آنان به دور او اجتماع کردند و علت ناراحتی و دعوت او را پرسیدند.


    گفت:خداوند چنین آیه ای بر پیامبر نازل کرده و به مردم گناهکار وعده داده است که به وسیله توبه گناهانشان را بیامرزد.در نتیجه تمام زحمات ما به هدر میرود.


    شما را دعوت کردم تا بدانم کیست که در برابر آن چاره اندیشی کند؟!


    یکی از آنان گفت:با دعوت انسان به گناهان متنوع اثر این آیه را خنثی میکنیم.


    ابلیس گفت:ما نمیتوانیم در این کار کاملا موفق شویم.


    هرکس پیشنهادی داد اما شیطان همه را رد ونپذیرفت.بعد از مشورت فراوان شیطان کهنه کاری به نام وسواس خناس پیش آمد و گفت:این مشکل را من حل میکنم.

    شیطان گفت چطور؟!


    خناس گفت:انسا ن را با وعده های شیرین وآرزوهای طولانی به گناه آلوده میکنم پس استغفار و توبه وبازگشتبه سوی خدا را از یاد آنان می برم.


    شیطان این پیشنهاد را با خوشحالی پذیرفت و او را در آغوش کشید و پیشانی او را بوسید و گفت:((این ماموریت را تا پایان دنیا به تو واگذار کردم!!!)).



    منبع:نشریه قرآنی بشارت

    آوازه نام رودکي

    آوازه نام رودکي
    گفته مي شود رودکي در نوجواني رقيبي در پاي درس استاد ابوالعنک بختياري داشت او همچون رودکي خوب مي نواخت و صداي گرمي داشت . و شعر هم مي سرود
    سالها بعد رقيب رودکي مطرب دوره گرد ناشناسي بود و رودکي در دربار نصربن احمد ساماني .
    يکي از دوستان قديمي آن دو از رودکي علت اين امر را جويا شد رودکي گفت آن دوست دل در هواي عشوه زنان و پستوي خانه داشت من در هواي ايران و تاريخ آن . و اينچنين است که متفکري همچون ارد بزرگ مي گويد : (( هنرمندي که آرماني بزرگ در سر ندارد جز پلشتي چيزي نمي آفريند )) .
    احترامي که رودکي به تاريخ و فرهنگ کشور خويش مي گذاشت نام او را ماندگار نمود .

    باور

    حکایاتی شیرین
    بـــــــــــــاور...

    روزگاري مردي فاضل زندگي مي‌کرد و هشت‌ سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بيابد؛
    او هر روز از ديگران جدا مي‌شد و دعا مي‌کرد تا روزي با يکي از اولياي خدا و يا مرشدي آشنا شود.
    يک روز هم‌چنان که دعا مي‌کرد، ندايي به او گفت به‌جايي برود.
    در آن‌ جا مردي را خواهد ديد که راه حقيقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد.
    مرد وقتي اين ندا را شنيد، بي‌اندازه مسرور شد و به ‌جايي که به او گفته شده بود، رفت.
    در آن ‌جا با ديدن مردي ساده، متواضع و فقير با لباس‌‌هاي مندرس و پاهايي خاک‌ آلود، متعجب شد!
    مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس ديگري را نديد. بنابراين به مرد فقير رو کرد و گفت : روز شما به ‌خير.
    مرد فقير به ‌آرامي پاسخ داد: هيچ‌وقت روز شري نداشته‌ام !
    پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !
    مرد فقير پاسخ داد: هيچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام !
    تعجب مرد فاضل بيش‌‌تر شد: هميشه خوشحال باشيد…
    مرد فقير پاسخ داد: هيچ‌گاه غمگين نبوده‌ام !
    مرد فاضل گفت: هيچ سر درنمي‌آورم. خواهش مي‌کنم بيش‌تر به من توضيح دهيد.
    مرد فقير گفت: با خوشحالي اين‌کار را مي‌کنم.
    تو روزي خير را برايم آرزو کردي درحالي‌که من هرگز روز شري نداشته‌ام. زيرا در همه‌حال، خدا را ستايش مي‌کنم. اگر باران ببارد يا برف، اگر هوا خوب باشد يا بد، من هم‌چنان خدا را مي‌پرستم. اگر تحقير شوم و هيچ انساني دوستم نباشد، باز خدا را ستايش مي‌کنم و از او ياري مي‌خواهم بنابراين هيچ‌گاه روز شري نداشته‌ام…
    تو برايم خوشبختي آرزو کردي در حالي‌که من هيچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام. زيرا هميشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و مي‌دانم هرگاه که خدا چيزي بر من نازل کند، آن بهترين است و با خوشحالي هر آن‌چه را برايم پيش‌بيايد، مي‌پذيرم. سلامت يا بيماري، سعادت يا دشمني، خوشي يا غم، همه‌ هديه‌هايي از سوي خداوند هستند…
    تو برايم خوشحالي آرزو کردي، در حالي‌که من هيچ‌گاه غمگين نبوده‌ام. زيرا عميق‌ترين آرزوي قلبي من، زندگي‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ خداوند است.

    تــکــبــر

    روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد.

    حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

    وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت:

    خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ‏ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم کند، چه کنم؟

    خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

    مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:

    خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن.

    در این هنگام خداى به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:

    ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمیکنیم،

    چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ

    دل حضرت عزراییل(ع) برای چه کسانی سوخته است؟
    روزی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) نشسته بود. حضرت عزراییل(ع) به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسانها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ جناب عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:


    یکی اینکه روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن، یک کشتی را در هم شکست. همه سرنشینان کشتی غرق شدند. تنها یک زن حامله نجات یافت. او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‌‌ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد. من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم. دلم به حال آن پسر سوخت.


    دوم اینکه هنگامی که «شداد بن عاد» سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود، وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم

    آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد.



    دلم به حال او سوخت، بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
    در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(صلّی الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می‌‌رساند و می‌‌فرماید: به عظمت و جلالم سوگند! «شداد بن عاد» همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره‌‌ی دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم. در عین حال کفران نعمت کرد و خودبینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت.


    سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می‌‌دهیم ولی آنها را رها نمی‌‌کنیم.


    منبع: قصه‏هاى قرآن(محمد محمدى اشتهاردى)

    بهشت و جهنم !

    يک مرد روزي با خداوند مکالمه اي داشت:“خداوندا دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟”

    فرشته ای از طرف خداوند آن مرد را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف غذا بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!

    افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند
    .
    مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت:“تو جهنم را ديدي!”

    آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و فرشته در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف غذا روي آن که دهان مرد را آب انداخت!

    افراد دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد روحاني گفت:“نمي فهمم!”


    خداوند جواب داد:“ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند

    دوران بلوغ و ناسازگاری

    اغلب نوجوانان پیش از شروع بلوغ مطیع و دارای رابطه عاطفی قوی با افراد خانواده و والدینشان هستند. چنین رابطه‌ای آنان را قابل كنترل و سازگار می‌كند، اما با شروع بلوغ جسمی روابط آنان با خانواده، محیط، مربیان مدرسه و افراد جامعه دستخوش تغییر می‌شود و گویا به موجودی دیگر تبدیل می‌گردند.
    بلوغ جسمی كه با تحول در رفتارها، نیازهای عاطفی، هیجانات درونی و روحیه اجتماعی نوجوان همراه است، تضادها و تعارض‌ها را در روابط وی با محیط و سایرین اجتناب‌ناپذیر می‌كند. بالطبع چنین تعارض‌هایی كه به اشكال مختلف پدیدار می‌شوند، از طبیعت بلوغ و دوران آخر نوجوانی ناشی می‌شود اما باید هدایت و كنترل شود وگرنه می‌تواند مخرب باشد. رفتارهای منفی نزد نوجوانان در علم روان شناسی به ناسازگاری تعبیر می‌شود كه ادامه و تعمیق آن در رفتارهای فردی و جمعی می‌تواند زنگ خطری برای رندشد شخصیتی و ویژگی‌های رفتاری وی در بزرگسالی باشد. ناسازگاری در مفهوم دقیق كلمه از ضعف نوجوان در تطبیق با شرایط محیطی و واقعیت‌های زندگی حكایت دارد و در صورتی كه از حد بگذرد و درمان نشود، سلامت شخصیت نوجوان در زندگی آینده‌اش را به خطر می‌اندازد. بزهكاری، گرایش به مفاسد اخلاقی و اجتماعی، اعتیاد و توسل به مصرف آرامبخش‌ها و الكل، پرخاشگری، انزوا و مردم‌گریزی، ضد اجتماعی بودن و... تنها بخشی از آسیب‌های ناسازگاری حاد در نوجوانی محسوب می‌شود. نكته مهم، نقش رفتار والدین در ناسازگاری نوجوان است. فرزندان تا حدودی آینه رفتارهای والدین هستند، ریشه‌های ناسازگاری نوجوان را باید در نوع و ماهیت رفتار والدین وی جستجو كرد. رفتار والدین به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مولد انواع ناسازگاری در رفتار نوجوانان بویژه در دوران بلوغ و شروع مرحله عملی اجتماعی شدن است. اگر فرزند نوجوانی دارید كه از ناسازگاری وی به ستوه آمده‌اید رفتارهای خود را تغییر دهید و كلیدهای طلایی رفتار با نوجوان را از یاد نبرید.
    با نوجوان خود، دوست باشید. هیجانات درونی مختص سن نوجوان و دوران بلوغ، وی را نیازمند محبت و حمایت عاطفی می‌كند. اگرچه ممكن است این نیاز را به صورت مستقیم مطرح نكند و اصلا آشكار نسازد.
    از تحكم بپرهیزید. نوجوان احتیاج دارد كه برای آنچه به وی امر و نهی می‌شود متقاعد شود یا حداقل دلیل خواسته‌های والدین را بداند. هر چند آن را دقیقا درك نكند. تحكم بی‌منطق برای نوجوان حتی اگر پذیرفته شود در جایی دیگر رفتار تهاجمی وی را در پی خواهد داشت.
    شرایط ویژه نوجوان را درك كنید. نوجوانی از نظر جسمی، روانی و عاطفی موقعیت پیچیده‌ای ایجاد می‌كند. نمی‌توان رفتارهای كودكان یا بزرگسالان را از نوجوان انتظار داشت. مهم این است كه او به تدریج و طی مراحل رشد بداند در بزرگسالی باید چه رفتاری داشته باشد وگرنه بزرگسالانی هستند كه در موقعیت‌هایی از زندگی مانند كودكان رفتار می‌كنند!
    اخلاق‌های ویژه نوجوانی را به ذات او نسبت ندهید. پرخاشگری، لجبازی، عصیانگری، صحبت‌های ممنوعه! و رفتارهای هیجانی را از وی بپذیرید و هرگز از عباراتی نظیر «تو ذاتت خراب است»، «تو بی‌شخصیت هستی» و... استفاده نكنید. تخریب شخصیت نوجوان، ظلم در حق آینده وی است.
    گوش شنوا داشته باشید. دنیای كوچك و سردرگم نوجوان حرف‌های بسیاری برای گفتن در ذهن او انبار می‌كند و صحبت كردن با والدین درباره آنچه ناراحت‌كننده، نفرت‌انگیز، ترسناك، شگفت‌آور و... است در نوجوان نوعی واكنش دفاعی برای هضم كردن و فراموش كردن وقایع است.
    پیگیر فعالیت‌های درسی وی باشید. حتی اگر نمی‌توانید در درس‌ها به نوجوان كمكی كنید با حرف و رفتار به وی نشان دهید كه پیگیر مسائل تحصیلش هستید. نوجوانان به این اهمیت دادن‌ها واكنش نشان می‌دهند و نوعی تعهد تحصیلی در خود احساس می‌كنند.
    با نوجوان خود، صحبت كنید. حرف‌های روزمره گرهی از كار نوجوانان باز نمی‌كند. آنها نیاز دارند كه با والدینشان به صورت مشخص و مستقیم درباره مسائل مختلف صحبت كنند.
    هنگامی كه در گفت‌وگو باز شود خواهید فهمید كه وی چقدر مسائل برای بازگو كردن دارد، چه اندازه محتاج مشاوره شماست و این نوع رابطه چقدر می‌تواند گره‌گشا و آرامش‌بخش باشد. نوجوانان بویژه درباره مسائل جنسی و تغییرات بدنشان خواهان اطلاعات هستند و اگر چنین نباشد حتما نوعی مشكل پزشكی یا روانی وجود دارد كه باید با مشاوره متخصصان برطرف شود.
    آنان این اطلاعات را به هر طریق ممكن به دست خواهند آورد اما تنها والدین می‌توانند اطلاعاتی درست و اطمینان‌بخش به نوجوانان بدهند. متاسفانه بهداشت بلوغ در مدارس نادیده گرفته می‌شود و در این باره نقش والدین حیاتی و تعیین‌كننده است.
    فضائل اخلاقی را در آنان پرورش دهید. خمیره شخصیت فرد در نوجوانی شكل می‌گیرد و بعید است كسی كه در این دوران به آدابی نظیر رعایت حال دیگران، زور نگفتن، پاكدستی، قانون‌مداری، اخلاق‌گرایی و... مودب نشوند در آینده چنین صفاتی را از خود نشان دهند. لازم هم نیست خودتان در این حوزه‌ها كارنامه درخشانی داشته باشید. به قول حكما انسان آنچه نیست كه می‌تواند، آنچه است كه می‌خواهد.
    استقلال شخصیت وی را محدود نكنید. اجازه دهید نوجوان آنچه باشد كه واقعا هست نه آنچه شما می‌خواهید از وی بسازید. به جای این كار شخصیت مستقل و توانمند خود را ارتقا دهید تا الگویی مناسب برای وی باشید.
    نوجوان را از افراط و تفریط برحذر دارید. بی‌توجهی به زمانی كه برای خواندن درس‌ها لازم است، همه چیز را فدای بازی با دوستان كردن، پرداختن طولانی به بازی‌های مجازی، شب‌بیداری، پرخوری بویژه مصرف تنقلات و ... رفتارهایی هستند كه نوجوان بنا به ویژگی‌های سنی به آنها گرایش دارد. كنترل دوستانه و منطقی والدین می‌تواند تعادل را در رفتارهای نوجوان حفظ كند.
    منطقی برخورد كنید . امیرالمومنین می‌فرمایند: آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نكنید چرا كه آنان برای روزگاری غیر روزگار شما آفریده شده‌اند. به فرزندتان اجازه دهید خود هنگام بزرگسالی و كاملا آزادانه روش زندگی‌اش را برگزیند.
    در دنیای امروز بسیاری از سنت‌ها و آداب قومی كه ریشه در نیازها و تصورات گذشتگان دارند، محكوم به فنا هستند، هرچند ارزشمند و بی‌بدیل به نظر برسند. دیگر این كه همان روشی را برای تربیت نوجوان به كار نگیرید كه پدرانتان برای شما به كار برده‌اند.
    درباره او و دوستانش ، قضاوت و فحاشی نكنید. مسخره كردن، دست انداختن و تحقیر نوجوان عقده‌های روحی مختلفی برای وی پدید می‌آورد كه روزی به بدترین شكل آشكار خواهد شد.
    نوجوان در لحظه نمی‌تواند بپذیرد كه درباره فلان كار یا فلان شخص اشتباه می‌كند و نیازمند گذشت زمان است. زبان تند، تیغی است كه بر احساس او كشیده می‌شود.
    تنبیه بدنی را به هر شكل و شدتی ترك كنید. اگر شما در ترك چنین شیوه‌ای ضعیف باشید، فرزندی ضعیف تربیت خواهید كرد كه یا آسیب‌پذیر خواهد بود یا آسیب‌رسان.



  • تجسم عــشق
  • جان سخت